تبليغاتX
گــــُـــرنیکــ

مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند. ولی با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با اینکه خبر آمدن او در شهر پیچیده بود مردم بدون هیچ هراسی مشغول زندگی عادی خود بودند.

باعث حیرت اسکندر شد زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت…


برچسب‌ها: تسلیم اسکندر در مقابل پیرمرد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میلاد |

نرم نرمک می رسد اینک بهار 

خوش به حال روزگار


برچسب‌ها: بهار, گرنیک, روزگار, تاکسی, خبرنگار
+ نوشته شده توسط میلاد |

جل الخالق!!!

گوگل هم فیلتر شد

نمی دونم چی باید بگم..................


برچسب‌ها: گوگل, فیلتر, گرنیک, خبرنگار, تاکسی
+ نوشته شده توسط میلاد |

دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم

درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ
درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده
درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.
درباره ی حسرت پیرزن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه
درباره ی کارگری که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.
و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم...


برچسب‌ها: دوست, گرنیک, تاکسی نوشته, خبرنگار, فکر
+ نوشته شده توسط میلاد |

تاثیر قدرت بر آدمی غیر قابل انکار است.

ابراهیم قلندری - کارشناس زبان


برچسب‌ها: گرنیک, قدرت, آدمی, زبان, ابراهیم قلندری
+ نوشته شده توسط میلاد |

کار سختی نیست تغییر جایگاه آدمها توی دلت؛
وقتی قرار است یک دوست معمولی، یک هم صحبت گاهی به گاهی، یک رفیق لحظه های خوب
یک دفعه تبدیل بشود به یک دوست صمیمی تر، به یکی که رفیق تمام لحظه هاست، به یکی که بیشتر از بقیه رویش حساب میکنی...
اما
امان از اینکه بخواهی راه رفته را، برگردی؛
سختی کار آن وقتی است که بخواهی یکی را که عزیز  دلت بوده، آرام جان لحظه هایت بوده، عزیزِ همیشه و هنوزت بوده
برگردانی و بنشانی در جایگاه یک دوست معمولی؛
- یکی مثل همه -
که گاهی هست و گاهی نیست، که بود و نبودش چندان فرقی نمی کند برای دلت
بودنش البته خوشحالت میکند
اما نبودنش دیگر دردناک نیست...
تلخ میگذرد
این روزها را میگویم... که قرار است از تو، که آرام جان لحظه هایم بوده ای
برای دلم
یک انسان معمولی بسازم...


برچسب‌ها: پاپتی, رفیق, دوست, گرنیک, انسان
+ نوشته شده توسط میلاد |

 پروانه های خشکت را وقتی نشانم دادی

از دوست داشتن بیش از اندازه تو ترسیدم !


برچسب‌ها: حس, پروانه, دوست, ترس, خشک
+ نوشته شده توسط میلاد |

می دونستی یا نه؟

+ نوشته شده توسط میلاد |

جناب آقاي مهندس  سعادتي-استاندار محترم گيلان

مجمع محترم نمايندگان  استان گيلان در مجلس شوراي اسلامي

شوراي محترم اسلامي شهر رشت

با سلام-باستحضار مي رساند؛رشت  به عنوان مركز استان گيلان كه پرجمعيت  ترين شهر شمالي و نيز همواره يك شهر گردشگرپذير به شمار مي رفته،اگر امروز خوب بنگريم، روز به روز از جاذبه هاي گردشگري و بويژه از ميراث طبيعي و فرهنگي از جمله فضاهاي سبز آن كاسته ميشود و اين شهر پرشده است با انواع ساختمان،خيابان و سازه هاي مصنوعي و ماشين هاي گوناگون كه ضمن الودگي ،هويت و معماري اين كلان شهر را نيز به چالش كشانده است.

براي نمونه از اولين ميدان ورودي شهر رشت  از سمت تهران(ميدان گيل) تا يكي  از آخرين ميادين رشت در سوي ديگر(ميدان  گلسار)كه پارك ملت ميباشد حتي يك مترمربع  فضاي سبز عمومي كه قابل استفاده  براي شهروندان و مسافران باشد ديده نمي شود و سراسر اين مسير كه بلوار امام خميني(ره) و خيابان سعدي را در بر مي گيرد تنها انواع ساختمان،پاساژ،خيابان و كوچه و ماشين و مانندآن است كه در شان يك شهر نيست و كمتر شهري چنين ويژگي دارد.

با اين اوصاف  مابين ميدان فرهنگ و چهارراه ميكاييل(روبروي بانك صادرات) يك فضاي سبز منحصر به فرد با انواع درختان ارزشمند است،وجود دارد كه مي تواند براي اين شهر بسيار حياتي باشد و جايگزيني براي آن نيست و متاسفانه برابر شنيده ها بزودي قرار است آن فضاي سبز تخريب و تبديل به ساختمان گردد،كه اگر چنين شود ضايعه بزرگي براي استان گيلان خواهد بود.

لذا از آن بزرگواران در خواست ميشود به هرشكل ممكن از تخريب آن جلوگيري و ضمن رفع مشكلات حقوقي آن،نسبت به اختصاص بودجه و خريد به نفع مردم و ميليونها مسافري كه به اين استان مي آيند اقدام گردد.

* شما که این نامه را خواندید!اگر موافق هستید،در بخش نظر دهید این پست بنویسید: من هم امضا می کنم و اگر نکته ای هم مد نظر شماست بدان بیافزایید.و به دوستان خود نیز پیام این وبلاگ را برسانید.

برای امضا کلیک کنید

جمعي از كارشناسان  و فارغ التحصيلان رشته  محيط زيست –جمعي از تشكلهاي زيست محيطي و ميراث فرهنگي-شماری از وبلاگ نویسان،خبرنگاران و دیگر گیلان دوستان:

۱-حسن احمدپور-عضو شوراي  نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي  گيلان۲-جواد هادي زاده(فعال محيط زيست)  ۳ -سيدرضا كسايي-كارشناس  ارشد حوزه گردشگري۴-رضا زماني-كارشناس  محيط زيست ۵-نیما حاجتی ضیابری(مهندس عمران) ۵-حسن پوربابايي-رييس  دانشكده منابع طبيعي دانشگاه  گيلان۶-اسماعيل آرمون-رييس سازمان نظام مهندسي كشاورزي گيلان ۷-رضوان عليجاني-كارشناس  آي تي   ۸-امین حسن‌پور-مدیر سایت ورگ ۹-مريم حسين زاده-كارشناس  روانشناسي -۱۰غلامرضا حسيني زاده-دبير نظام مهندسي كشاورزي ومنابع طبيعي  گيلان  ۱۱-حسين كنعاني- عضو شوراي نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي گيلان   ۱۲-شهرام خادمي -كارشناس كشاورزي۱۳عليرضا محمدي- كارشناس  ارشد حوزه گردشگري  ۱۴--مهیار گیلک ۱۵-سعید حسین پور صیقلان (مدیر وبلاگ گیلان ، استان زیبای من ) ۱۶-روزبه امجدی ۱۷-سمیرا یزرگی ۱۸-محمود صالح ۱۹-فائزه رستین ۲۰-سارا ثابت ۲۱-آرش سجادی قاضیمحله ۲۲-نعیمه مراد علی بیگی ۲۳- میلاد ابراهیمی علی آبادی - خبرنگار و فعال فرهنگی

برای امضا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط میلاد |

اين اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله يعني چــــــــي ..
اگر قرار بــــــود
بفهمــــه که نميشــــه......
ميشد مغــــــــز ! دلـــــه ..نمي فهمــــــه … !

+ نوشته شده توسط میلاد |

برای روزه میلاد تن من                         نمی خوام پیرهن شادی بپوشی 
به رسم عادت دیرینه حتی                   برایم جام سر مستی بنوشی
برای روز میلادم اگر تو                          به فکر هدیه ای ارزنده هستی   
مرا با خود ببر تا اوجِ خواستن                 بگو با من که با من زنده هستی
که من بی تو نه آغازم نه پایان               تویی آغاز روز بودن من    
نزار پایان این احساس
شیرین               بشه بی تو غم فرسودن من...

تولدم مبارک

+ نوشته شده توسط میلاد |

مدتهاي زیادی است که  مشکل آبگرفتگی کلانشهر رشت هر سال و هر فصل تکرار مي شود، مردم گلايه مي کنند، کارشناسان بررسي مي کنند و مسؤولان شهري قول مي دهند. اما ظاهراً مسأله بزرگتر از آن است که بشود به همين راحتي آن را مرتفع کرد. در طول این سال‌ها بار‌ها و بار‌ها شاهد چنین صحنه‌هایی در کلانشهر رشت هستیم اما این مشکل نیز بارها به مانند بسیاری دیگر از مشکلات با نگاهی فصلی و مقطعی مورد توجه قرار گرفته و پس از گذشت زمان و رسیدن به فصل‌های بی‌باران مسئولان به سادگی از کنار آن گذشته اند و بی‌تفاوت شاهد صحنه‌هایی هستیم که نه‌تنها خاطره زیبایی از بارش باران الهی را برایمان رقم نمی‌زند، ‌بلکه چهره‌ای زشت از شهر را ترسیم می‌کند.

***

زبان خبرنگاران مو در آورد از بس که بحث آبگرفتگی رشت را در مواقع بارانی مطرح کرده اند. دیگر همه خسته شده اند از بس در این مورد مطلب نوشته اند. هرگاه در اين باره گفته يا نوشته شده، بدون اینکه تصمیمات اجرایی درستی از سوی مسئولان ذیربط صورت پذیرد، شهرداری توپ را به زمین آب و فاضلاب و آب و فاضلاب هم توپ را به زمین شهرداری شوت می کند و در این میان  تنها کسانی که از این بابت دچار خسران می شوند، شهروندان هستند.

وقتي متوليان شهر رشت گوششان به شنيدن معضلات شهري و مشكلات شهروندان رشتي بدهكار نيست، چه کاری از دست ما بر می آید؟

+ نوشته شده توسط میلاد |

شهر در یکی دو ساعت بارندگی به دریاچه ای مبدل و در مدت زمان کوتاهی چاله‌های خیابان پر از آب شده بود. مردم مستاصل دنبال چاره و راهی برای علاج می جستند. جوی خیابانها مملو از آب و سیلاب در جاهایی راه کج کرده و وارد حریم خصوصی همشهریان شده بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط میلاد |

 زمان : 17 مرداد 90 

مکان : مجتمع جهانتاب رشت

موضوع : همایش تکریم از خبرنگاران استان گیلان

طبق سنت هرساله از طرف ارشاد به مراسم تقدیر از خبرنگاران استان دعوت شده بودم.به اتفاق دوستان مطبوعاتیم به این همایش رفتم. اما در بد ورود یه عده  رپرتاژ بگیر و همچنین ناخبرنگار رو دیدم که یه جورایی حالم گرفته شد.(البته به دوستان روزنامه نگار و خبرنگارای واقعی برنخوره، منظورم این عده قلیل از همکاران نیست)

استاندار و معاونینش و جمع زیادی از مدیران و نماینده های مجلس هم در مراسم حضور داشتند.

اصلن این روز رو دوست ندارم.

 اما حاشیه ها

** بهمنی جلالی مدیرعامل خانه مطبوعات گیلان، در سخنرانی خود خطاب به خبرنگاران گفت: مهندس سعادتی استاندار گیلان، طی شش ماه حضور خود به اندازه سه استاندار قبلی به خانه مطبوعات عنایت داشته اند.

- این دیگه از اون حرفهاستا  آقای بهمنی

** حضور پررنگ خبرنگاران و مجریان صداوسیما همچون مراسم تجلیل از خبرنگاران سال های گذشته به چشم می آمد. خبرنگاران و مجریانی همچون: مهدی لطفی، سید حسین رضویان، حسین کلهر، سعید علیپور، مجتبی پوربخش، کامران جعفری و ... و البته عرض ارادت برخی از آنها به نصرپور مدیرکل صداوسیمای مرکز گیلان نیز دیدنی بود.

- البته هر کسی که تو صدا و سیما بود رو آورده و کسی رو هم از قلم نیانداخته بودن.

** استاندار گیلان در پایان سخنانش از مجریان برگزاری همایش خواست تا فرصتی به چند تن از خبرنگاران داده شود تا مشکلات خود را از پشت تریبون مطرح نمایند که این امر با مخالفت آنان، به بهانه کمبود وقت میسر نشد.

- البته مسئولان  خانه مطبوعات و بعضی از ارشادی ها تمایل نداشتند که خبر نگارا صحبت کنند. چون می دونستند که اگه اونا حرف بزنند پته مسئولان ذیربط روی آب می افته

**فاطمه شیرزاد مجری صدا و سیمایی! این همایش هنگام اهداء تقدیرنامه به خبرنگاران واحد مرکزی خبر، هیجان زده! همکاران خود را پرتلاش و خستگی ناپذیر نامید.

- خوش به حال صدا و سیمایی ها. ای کاش من هم خستگی نا پذیر بودم

**به دلیل کمبود وقت، یک نفر از ماهنامه ها، سه نفر از هفته نامه ها، سه نفر از صداوسیما، دو نفر از خبرگزاری ها، یک نفر از دو هفته نامه ها، دو نفر از سرپرستی ها و سه نفر از روزنامه های محلی برای دریافت لوح تقدیر بر روی جایگاه رفتند و مابقی خبرنگاران جوایز خود را قبل و بعد از افطار دریافت نمودند. البته نام سه خبرنگار روزنامه های محلی از قلم افتاده بود که با تلاش بی دریغ! بهمنی جلالی ، آنان نیز برای دریافت لوح تقدیر بر روی جایگاه رفتند.

- که یکی از اونا خبرنگار روزنامه نسیم به مدیر مسئولی مدیر خانه مطبوعات بهمنی جلالی بود.

**استاندار گیلان این همایش را مغتنم شمرد و مراسم تودیع علی پورحسن و معارفه فردین محرابیان رئیس جدید اداره روابط عمومی و امور بین الملل استانداری را نیز برگزار نمود. سفر کربلا، هدیه خانه مطبوعات به پورحسن بود که هزینه سفر همسر وی نیز توسط استاندار تقبل شد.

- بذل و بخشش بهمنی جلالی منو کشته دیگه. ای کاش با خبرنگارا هم به اندازه یک درصد هدیه ای که به پورحسن دادی مهربون بودی.

آخر معلوم نشد امروز روز خبرنگار بود يا روز مسئولان و ما فقط حرف يک طرفه از سوي مسئولان رو شنيديم و حالا داريم مي ريم منزل!

 

+ نوشته شده توسط میلاد |

این روزا تو شهر گشت و ماشین های پلیس رو میبینیم که با چشمهای تیز بین همچون عقاب مترصد فرصتی هستن تا خانمهای بدحجاب رو شکار کنن و با خودشون ببرن و به قول خودشون امنیت اخلاقی رو برقرار کنن. در این که جامعه ما به سمت بدحجابی و پوشش نامناسب پیش میره شکی نیست. اما راه برخورد با این نقیصه هم این نیست که به زور زن و بچه مردم رو ببرن تا ریشه بدحجابی رو بخشکونن.اعتقاد بنده حقیر بر اینه که هیچ کاری رو با زور نمیشه اجرا کرد.یعنی هر کاری رو که انسان از اون منع بشه نسبت بهش حریص تر می شه.نمونه اش هم آدم و حوای خودمون هستش که چطور از بهشت برین دیپورت شدن.
پس بهتره که به جای اعمال فشار و زور بیان یه کار ریشه دار بکنن و در مورد حجاب و پوشش و رفتار فرهنگ سازی کنن.البته یه حاج آقایی توی رادیو می گفت بعضی وقتا باید از طریق زور یه رفتاری رو نهادینه کرد.در جواب این حاجی باید بگم در بحث ویژگی های فرهنگ یه گزاره هستش که می گه " فرهنگ وسیله ای برای کنترل رفتار اجتماعی هستش چه از طریق الزام و چه از راه ایجاد باور و ارزش ".حالا ما اگه از راه ایجاد باور و ارزش نتونستیم فرهنگ سازی کنیم باید از راه اجبار دست به همچین کاری بزنیم.حالا این سوال پیش میاد که آیا ما در وهله اول تونستیم در مورد پوشش ارزش و باور درستی  در بین همه آحاد جامعه ایجاد کنیم؟ من میگم اصلن سراغ این راه نرفتیم.یعنی آقایون اول میخوان با زور کارها رو انجام بدن بعد باور  ایجاد کنن.یعنی یهو می خوان برسن به پله آخر.
به نظر من نیروی انتظامی باید پاشو از این بازی بکشه بیرون.باید نهادهایی همچون استانداری و فرمانداری - شورای شهر و شهرداری - آموزش و پرورش- دانشگاهها و مراکزآموزش عالی - فرهنگ و ارشاد - سازمان ملی جوانان و ... به طور مستقیم و غیر مستقیم در این مقوله تصمیم گیری کنن .در ضمن دولتمردای ما الگوی  مناسبی رو در بحث حجاب معرفی نکردن که جوابگوی همه اقشار باشه تا ملت بیان ازش استفاده کنن. فقط محدودیت قایل شدن اما پوشش جدید و نویی رو معرفی و ارایه نکردن. شاید اگه یه مدل مناسب برای هر قشر وجود داشته باشه جوونای ما ترغیب نمیشن تا از مدلهای غربی و بیگانه پیروی کنن. هرچند به کشور های غربی هم که نگاه میکنیم متوجه میشیم که اکثرن ظاهر و پوشش اونا مشکلی نداره. چرا که آزادی انتخاب به اونا داده شده و فرهنگ مناسبی هم بر رفتارشون حاکمه و همین امر باعث شده تا با قوه تفکر و تعقلشون از یک پوشش مناسب استفاده کنن.

حرف آخر اینکه یه روز می خوان به زور چادر از سر بردارن و یه روز هم می خوان به زور چادر به سر کنن!!!

+ نوشته شده توسط میلاد |

دارا جهان ندارد  سارا زبان ندارد  بابا ستاره ای در                  هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید  البرز لب فرو بست  حتا دل دماوند      آتش فشـان ندارد 
دیو سیاه دربند،  آسان رهید و بگریخت  رستم در این هیاهو       گرز گـران ندارد
روز وداع خورشید،   زاینده رود خشکید    زیرا دل سپاهان     نقش جـهان ندارد
بر نام پارس دریا،   نامی دگر نهادند    گویی که آرش ما           تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها،  بر کام دیگران شد  نادر ز خاک برخیز             میهن جوان ندارد 
دارا ! کجای کاری،  دزدان سرزمینت    بر بیستون نویسند            دارا جـهان ندارد
آییم به دادخواهی،   فریادمان بلند است     اما چه سود         اینجا نوشیروان ندارد
سرخ وسپیدوسبز است  این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس     شیـر ژیــان ندارد 
کو آن حکیم توسی  شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما         دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش    ای مهرآریایی      بی نام تو،وطن نیز   نام و نشان ندارد
برگرفته از سایت امیر عباس فرمان
+ نوشته شده توسط میلاد |

برق آخرين نگاهت، چراغ خلوت تنهاييم شده است و نگاه چشمان مهربانت، تنها اميد زندگيم. روزگاري به من ميخنديدي و مرا مي‌خنداندي. نگاهم ميكردي و من هم دلشاد ميشدم، اما امروز در خاطرم مي‌خندي و مرا مي‌گرياني و نگاهم مي‌كني و با گرمي نگاهت مرا مي‌سوزاني.
كدامين گل از صحراي سرخ شهادت را ببويم كه بوي تو را دهد؟! اي كاش ميدانستم كدامين گل سرخ، صبح و شام شبنم اشك را بر مزار غربتت ميريزد، تا به او ميگفتم بيشتر اشك بريز كه اين جوان غريب، دلبری هم دارد.
صداي پاي در پريشانم مي‌كند كه گويا كسي مي‌آيد. صبا كجايي كه اين پيغام مرا برساني، كه هنوز هم كه هنوز است: «تو را من چشم در راهم»
بغض گلويم را گرفته، عقده‌هاي دلم را هنوز وا نكرده‌ام، هنوز فريادي بر گلويم سنگيني ميكند: يوسف بيوفايم ! پيراهني، پلاكي، نشاني ...
شرمنده‌ام كه هنوز زنده‌ام، شرمنده‌ام كه هنوز نفس مي‌كشم. به همه گفته‌ام كه چون تو بازگردي و من نباشم، به تو بگويند :
تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده توسط میلاد |

ناصر حجازی مرد. مغرور ترین مرد فوتبال ایران، از کنار ما به قطعه نام آوران بهشت زهرا منتقل شد.

گفتن یا نوشتن از ناصر حجازی در حالی که او دیگر در میان ما نیست، کار بسیار دشواری است. اسطوره فوتبال ایران همیشه استثنا بود، متفاوت از همه و صحبت کردن در مورد او، در حالی که دیگر در بین ما نیست، بسیار سخت است. اگرچه اسطوره فوتبال ایران همیشه در تاریخ ورزش و ذهن ما ماندگار است.

ناصر خان به دلیل اینکه فوتبالیست بود، محبوب نبود. او به این دلیل محبوب بود که در بین مردم زندگی می کرد و همیشه حتی اگر به ضررش بود نیز حرف حق را می زد. محبوبیت ناصر به خاطر بااخلاق بودن و مردم دار بودنش بود. او آنقدر رابطه اش با مردم خوب بود که نمی توانست مقابل سختی ها و مشکلات آنها سکوت کند. ناصر حجازی رک بود و کارهایش را درست انجام می داد.رک گویی و صراحت لهجه او تا لحظه مرگ هم ادامه داشت و شاید همین موضوع باعث می شد که او دشمنان زیادی داشته باشد. همین خصیصه او باعث شده بود تا همیشه مورد بی مهری یک سری افراد قرار گیرد. او رفت از این دنیا، از این دشمنان راحت شد، نماند تا بیشتر از این زجر بکشد و شهرام وزیر چه زیبا تنهایی حجازی را بیان کرد : " دیدی آن همیشه دروازه بان شهر ما چه با وقار بود و چه با وقار فریاد زد و چه باوقار در برابر آنچه گفت مردانه ایستاد و مردانه مرد؟! دیدی آن مرد تنهای ته میدان ها، در شلوغی زیر تابوتش چه تنها رفت؟!"

اما ناصر خان از جنس حرفهای دیگری بود که کمتر در قالب های کلیشه ای جا می شد. نه دسته و گروه داشت و نه مرید. او یک ستاره ملی بود از قافله ستاره های ماندگار، از آنهایی که راه را نشان می دهند. ناصر خان پدیده امروز فوتبال ایران و آسیا نیست، خصلت هایی داشت که در طول سالیان حضورش در عرصه قهرمانی، به پهلوانی ثابت نمود. صداقت و صراحت بی نظیرش نه تنها در اهالی ورزش که برای دیگران نیز ارزشمند است. این صراحت و صداقت او شاید عامل همان برق چشمهایش بود، شاید همین بود که تا آخرین لحظات در قلب ها حضور داشت و از این پس نیز نیک نامی اش باقی خواهد ماند. نام نیکی که از پهلوانی و مردانگی در خارج زمین فوتبال به دست آمد و بر ویژگی افسانه ای اش افزود.

چگونه می توان او را فراموش کرد. نه باورم نمی شود که بتوان مردی را فراموش کرد که با خبر کوچ خود، اشک ها را از چشم های غریبگان جاری کرد. سفرت به خیر اما ... با خاطرات ماندگار تو چه باید بکنیم؟ برایت دعای سفر می خوانم تا در هر کجا هستی ، به سلامت باشی و رها.

یاد بزرگمرد فوتبال ایران، ناصر حجازی را گرامی می داریم.

+ نوشته شده توسط میلاد |

۱-   به من عشق آموختی و دنیای کوچکم بهشت توست ...

     مادرم روزت مبارک

 ۲-   سوم خرداد را گرامی میداریم، به فتح خرمشهر به عنوان یک روز بزرگ می نگریم تا بدونیم که آزادی و استقلال ما در درجه اول مرهون خون شهیدان و مقاومت آنان است.

۳-   وقتی که دیدمش هیچ تفاوتی با اون عکسهای قدیمی مجله های ورزشی نداشت. در اولین نگاه ، حضورش رو مثل همون روزهای در اوج بودنش حس می کردی. شاید هم برای همین همیشه در اوج موند. اون روزها مجله های ورزشی رو به عشق عکس های اسطوره می خریدم. اون روزها ناصرخان سلطان قلب ها بود و در این وانفسا عجیب اینکه تا انتها سلطان قلب ها موند.


پی نوشت ۱ : روز مادر امسال یکی از غمناک ترین روزهایی بود که تا به امروز دیده بودم. چرا که مصادف شده بود با ضایعه از دست دادن اسطوره فوتبال ایران.

پی نوشت ۲ : زبونم برای گفتن واژه مرحوم ناصر حجازی نمی چرخه. باور نمی کنم ...

 

+ نوشته شده توسط میلاد |

 

وفا رفت ..

+ نوشته شده توسط میلاد |